۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

محاکمه در پیشگاه ( کدوم ) ملت


چگونه نوشتن . مسئله این است . یعنی طوری بنویسی که جیز نشوی . مثلن بنویسی : یک نفر که گفته بود فلان کس در فلان جا خیلی گلاب به رویتان خورده بود که گفته بود ما می خواهیم برویم پیاده روی چون نمی شود که تضمین نداد که در پیاده روی یهو پات گیر نکند به سنگ فرش و یک وری شده و ناگهان وقت افتادن بخوری به بغل دستی و او هم یک وری شود به سمت یک عده ای از مردم که به شکل کاملن اتفاقی باطوم دستشان و یک کلاه گنده با شیشه سرشان وجود دارد و آن ها هم همینجوری و برای تفریح بریزند و برای اعتلایِ چیز و دفاع از چیز و حمایت از یک چیز دیگر یک عده یِ دیگر را بزنند ! و . . .
اگر نویسنده ی این پاراگراف چیزی فهمید شما هم لابد خواهید فهمید . اینجا ایران است و ایران سرزمین استعاره ها و صفت هایِ تشبیهی و گل و بلبل و معشوقی ست که معنایِ دیگری می دهد و جام شرابی که کلهم اجمعین مزه اش با همه یِ جام هایِ پر شرابِ دنیا فرق می کند . نمونه اش را بخوانید .
استاندار تهران گفت : «. . . چه تضمينی وجود داشت که در اين راه‌پيمايی عليه امنيت عمومی جامعه اقدام نشود که دال بر اين موضوع، در نامه‌ای که به دست ما رسيده بود هيچ‌گونه تضمينی در اين خصوص وجود نداشت... اگر قرار باشد برای انتخابات سالگرد برگزار شود هر سال بايد ۳۰ راه‌پيمايی صورت گيرد و اما اگر منظور اعتراض به نتيجه انتخابات بود، يعنی توهين به آرای ملت ايران، بنابراين نه تنها نبايد تقاضای راه‌پيمايی می‌کردند بلکه بايد در پيشگاه ملت ايران محاکمه شوند . . . »
ملاحظه می فرمایید ؟ بیانی از این شیواتر وجود دارد . به خصوص آن « دال بر این موضوع » اش مرا اول کج و معوج کرده و بعدش کشته است ! اصلن چه معنی می دهد برای سالگرد فلان چیز راهپیمایی کرد . نمی شود که ملت کار و زندگی اش را همینجوری ول کند و دال شود و علاف خیابان ها و از همه بدتر، سر و کله اش هم آخر کار بشکند . مثلن اگر عده ای می روند خانه ی یک آقایی را که از قضا آیت الله هم می باشد محاصره می کنند و ماشین اسقاط می کنند و نفس کش می طلبند ، کاملن حق دارند . زیرا سالگرد نیست و این اشکال ندارد چرا که اصولن به دادن تضمین هم نیازی نیست . اما نمی شود که عده ای که اسمشان را حزب گذاشته اند تقاضا کنند و تضمینی که خواسته شده است را ندهند ( لابد تضمین این که از خانه خارج نشوند ) و بدتر از همه ؛ راهپیمایی برایِ چه منظور ؟ اعتراض به چه؟ آخ آخ ! حالا اگر می توانید بی خیال نشوید . می توانید ؟!

۱ نظر:

rahgozar گفت...

درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر ایینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن ایینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی