۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

ژیلا بنی یعقوب و وطن امروز




وقتی قلم روزنامه نگار را از او بگیری و خانه نشینش کنی ، خواسته یا نا خواسته حکم مرگش را داده ای . ژیلا بنی یعقوب را 30 سال از روزنامه نگاری محروم کرده اند . گویا خجالت کشیده اند نام مادام العمر بر آن بگذارند ! سی سال ! فکرش هم دیوانه ام می کند .
هر چند در دنیایِ امروز و با وجود وسایل ارتباطی و رسانه های دیجیتال ، حکمی مانند این بیشتر شبیه لطیفه است . اما تجسمش برایِ روزنامه نگار سخت است . خیلی سخت . آنقدر که حاضر است برایِ حفظ قلمش هزینه هایِ فراوان بدهد . از جلایِ وطن گرفته تا مخفیانه نوشتن .
پس بنی یعقوب تا ابد روزنامه نگار می ماند و اطمینان دارم که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند او را از روزنامه نگاری باز بدارد . نوشتن برای جماعت ما مانند نفس کشیدن است . مثل خون در رگهامان . پس برای نفس کشیدن و جاری بودن خون در جان هامان می جنگیم . به یک دلیل ساده . چون می خواهیم زنده بمانیم .
اما سطرهای زیر هیچ ارتباطی با متن بالا ندارد . بیشتر به یادداشت قبلی ام مرتبط است . بدون شرح هم می باشد :
« من سگ اصحاب کهف را کاری ندارم؛ او آدم شد اما این آقازاده فراری هم مثل چی دارد دروغ می‌گوید. هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته. آری هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته که وصیتنامه پدر و پدربزرگ را فروخت به دروغ آقازاده‌ها و با سران فتنه، با بدان بنشست و خاندانش گم شد . . . »
قسمتی بود از یادداشت چاپ شده در صفحه ی اول روزنامه ی وطن امروز به تاریخ 16 خرداد با مدیریت بذر پاش . از همه شیرین تر نام روزنامه است . برازنده تر از این نمی تواند باشد . وطن امروز !

۱ نظر:

کیمیا گفت...

اگه همچین چیزایی راجع به "کس دیگه ای"نوشته شده بود زمین و زمان به هم دوخته می شد.ما چرا نمی ریم دم در وطن امروز فقطم بشینیم رو زمین وبی خیال زمان؟به خاطر سید حسن که سبزه؟